همبستگي ملی و وحدت يابي جمعي:

تأملی بر ابعاد فردی و جمعی هویت

 

علی اشرف نظری

فصلنامه تخصصي تاريخ پژوهان- انجمن تاريخ پژوهان ايران- زمستان1386


چکیده:

طرح کیستی ما نتیجه زندگی اجتماعی انسانها و بودن در متن یک موجودیت مشترک است که بر اساس آن افراد در صدد فهم جایگاه و موقعیت خویش بر می آیند. هویت مکانیزمی است که بیشتر به صورت شکلی از آگاهی متبلور می شود و در جامعه نوعی انسجام و همبستگی ایجاد می کند هویت همان معناداری در دو سطح فردی و اجتماعی است که کنش گران اجتماعی را قادر می سازد تا به پرسش های بنیادی معطوف به کیستی خود پاسخی مناسب و قانع کننده بدهند.

بدون برخورداری از چارچوب های مشخص هویتی، افراد یک جامعه امکان برقراری ارتباطی معنادار و مستمر را با یکدیگر نخواهند داشت. هویت در این معنا عبارت است از فرایند معناسازی بر اساس یک سری ویژگی های فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع دیگر اولویت داده می شود.  در واقع، سیاست های معطوف به هویت تلاش می کنند تا بر پایه مبانی و ساختارهای هویت سیاسی و اجتماعی، از طریق تعهد و مشارکت سیاسی زمینه را برای بسیج و تجهیز اجتماعی فراهم آورند. از این رو تلاش می کنند تا منافع هویت های موجود را از طریق تحکیم و تثبیت فرایند هویت یابی آنها در ارتباط با گروهها و جوامع دیگر مورد توجه قرار دهند. این امر می تواند موجب پرورش و تقویت هویت سیاسی و همبستگی اجتماعی شود.

کلیدواژه: هویت، همبستگی ملی، سیاست، مشارکت، مدرنیته

1- مقدمه:

«هویت» واژه ای «مبهم و مجادله برانگیز»[1] است که بنا به چارچوب های روش شناختی متفاوت در حوزه های علوم اجتماعی و انسانی، هر یک از صاحبنظران از منظری متفاوت به آن نگریسته اند و یکی از ابعاد هویت را در وجوه فردی، گروهی، طبقاتی، ملی، فراملی و... مورد توجه قرار داده اند. هویت به عنوان یک پدیده سیاسی و اجتماعی در غرب، محصول دوران جدید است و به عنوان یک مفهوم علمی از ساخته های تازه علوم اجتماعی است که به جای مفهوم «خلق و خوی» فردی و جمعی یا ملی به کار می رود. همچنان که «داگلاس کلنر» بیان می دارد هویت مسئله ای است که از درون مدرنیته سر بر آورده است و ابداعی مدرن است. مدرنیته در جستجوی بنیان نهادن هویت و ثابت و استوار نگه داشتن آن بوده است[2]. اما شاکله ها و مبانی هویتی در ایران ریشه ای استوار دارد و نمی توان این ایده را پذیرفت.

طرح کیستی ما نتیجه زندگی اجتماعی انسانها و بودن در متن یک موجودیت مشترک است که بر اساس آن افراد در صدد فهم جایگاه و موقعیت خویش بر می آیند. «اساساً طرح سؤال «که بودن» نتیجه بلافصل ارج شناسی موجودیت فاعل شناسا است»[3]. هویت مکانیزمی است که بیشتر به صورت شکلی از آگاهی متبلور می شود و در جامعه نوعی انسجام و همبستگی ایجاد می کند. مکانیزمی که شامل ارزش ها، طرز تلقی ها و نحوه شناخت فرد از جهان است. این مکانیزم زمانی عمل می کند که عوامل هویت ساز، در تقابل با هم نباشند و بدون تعارضی بنیادین بتوانند گفتمان مسلطی را به وجود آورند.

2- تبار مفهوم هويت:

واژه هویت خود دو معنای اصلی دارد: اولین معنای آن بیانگر احساس مفهوم تشابه مطلق است. معنای دوم آن به مفهوم تمایز است[4]. در واقع هویت به طور هم زمان میان افراد دو نسبت محتمل برقرار می کند: از یک طرف، مفهوم شباهت؛ و از طرف دیگر تفاوت. هویت همان معناداری در دو سطح فردی و اجتماعی است که کنش گران اجتماعی را قادر می سازد تا به پرسش های بنیادی معطوف به کیستی خود پاسخی مناسب و قانع کننده بدهند. اشخاص با درک نوعی خودآگاهی درباره هویت خویشتن، قابلیت و توانایی قوام بخشیدن به شخصیت فردی و اجتماعی خویش را می یابند و با طرح نوعی الگوی معنابخش فکری-رفتاری به ترسیم گفتمان های خاص هویتی می پردازند. بدون برخورداری از چارچوب های مشخص هویتی، افراد یک جامعه امکان برقراری ارتباطی معنادار و مستمر را با یکدیگر نخواهند داشت. هویت در این معنا عبارت است از فرایند معناسازی بر اساس یک سری ویژگی های فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع دیگر اولویت داده می شود. برای هر فرد خاص یا برای هر کنشگر جمعی ممکن است چندین هویت وجود داشته باشد، اما این کثرت برای بازنمایی خود و انجام کنش اجتماعی معمولاً در قالب یک الگوی معنابخش نهایی، قابل جمع بندی است. به طور کلی تعاریف ارائه شده از هویت را می توان در دو قالب اصلی هویت فردی و هویت جمعی مورد توجه قرار داد.

الف. وجوه فردی هویت

تأکید بر وجوه فردی هویت را بیشتر می توان در پاره ای از دیدگاه های روانشناختی ردیابی نمود. از دیدگاه روانکاوانه، هر شخص در زندگی خود پیوسته تجربیاتی می اندوزد و لایه های جدیدی بر هسته اصلی شخصیّت خود می افزاید. چنان که افزایش و تثبیت این لایه ها سبب شکل گیری هویت آدمی می شود[5].«اریک اریکسون»، از منظری روان شناختی معتقد است هویت بر پایه نوعی «خودتفسیری» استوار است که در آن فرد با ارائه درک و تفسیری خاص از خود، خود را از دیگران متمایز می کند. هویت چیزی جز آن چه هر آدمی با آن خویش را از دیگری باز می شناسد نیست. از این رو هویت و تنوع در آن برآیند تنوع در شیوه های تفسیر از خود است که از طریق آن جهان را تجربه می کنیم و بر آن تأثیر می گذاریم[6]. در اندیشه های روان شناختی فروید[7] و جرج هربرت مید، نوعی رویکرد فردی- جمعی به هویت وجود دارد. جرج هربرت مید بر این نظر بود که فرد از طریق تکوین «خود» در چهارچوبی قائم به تعامل اجتماعی و متشکل از تصدیق و تطبیق متقابل، هویت خویش را کسب می کند و این فرایندی است که در درون ساختاری بر آمده از هنجارهای اجتماعی تحقق می یابد[8].

 هویت در این معنا که بیشتر خصلتی فردی می یابد، دربردارنده تلاش هایی جهت فهم «کیستی» ما و اتخاذ و تبیین مواضع و پویش ها در مقابل دیگران است. هویت یک ایده یا داده فرهنگی نیست، بلکه حالتی از خودفهمی است که از طریق مردم در روایت های روزمره بیان می شود. هویت «به معنی هستی و وجود است، چیزی که وسیله شناسایی فرد باشد، یعنی مجموعه خصائل فردی و رفتاری که از روی آن فرد به عنوان یک گروه اجتماعی شناخته شود و از دیگران متمایز گردد»[9].

البته، هویت یکی از اجزای اصلی واقعیت ذهنی است و مانند هر گونه واقعیت ذهنی، در رابطه ای دیالکتیکی با جامعه قرار دارد. هویت فردی جدا از سپهر اجتماعی دیگران معنادار نیست و هویت اجتماعی آن بخش از مفهوم «خود» است که از دانش و عضویت فرد در یک گروه و اهممیت ارزشی و احساسی منضم به آن مشتق می شود. افراد یگانه و متفاوت هستند اما هویت آنها در اجتماع ساخته می شود؛ یعنی در فرایندهای اجتماعی شدن اولیه و ثانویه، که افراد در چارچوب آنها خود و دیگران را تعریف و بازتعریف می کنند. هویت در اثر فرایندهای «شناسایی دوجانبه اجتماعی» شکل می گیرد، پس از متبلور شدن باقی می ماند، تغییر می کند، یا حتی در نتیجه روابط اجتماعی از نو شکل می گیرد. فرایندهای اجتماعی ای که هم در تشکیل و هم در حفظ هویت دخیل اند بر حسب ساختار اجتماعی تعیّن می یابند.

ب. وجوه جمعي هويت

 هویت امری صرفاً شخصی یا روان شناختی نیست، بلکه همچنین اجتماعی است که به طور جدی از طریق تعامل با دیگر کنش گران صورت می بندد. از طریق تعامل و مشارکت در چارچوب نهادینه است که کنش گران هویت خود را بیان می کنند.سیاست های هویتی و هویت یابی میان افراد نقاط و گره های تعاملی ایجاد می کند و برخی از آنها به عنوان خصایص شخصیت عمومی پذیرفته شده اند، نظیر؛ اعتقادات و سنت ها، ارزش های اخلاقی، سلایق زیبایی شناختی، موضع گیری های جنسیتی، ریشه های جغرافیایی، خویشاوندی. این نقاط تعامل بر ساخته هایی اجتماعی هستند که به واسطه تجارب گوناگون شکل گرفته اند، اما تبعیت و پایبندی سیاسی و فرهنگی اغلب آنها را به عنوان ابزار هویتی کارآمدی در می آورد. از این رو افرادی که خود را به عنوان اعضای یک جامعه می شناسند، وارد یک نوع تعامل بر مبنای عقلانیت های معتبر و استوار اجتماعی می شوند و هویت های آنها بازتابی از واکنش مستقیم به شرایط مشخص و اغلب قبل پذیرش جامعه - در دو وجه مثبت و منفی -  آن است[10].

«هویت دربردارنده و معرف «کیستی» هر فرد در بستر زمانی- مکانی، یعنی تاریخ، فرهنگ و جامعه است که جایگاه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی اعضای یک جامعه را تعیین می نماید و فرد از طریق فرایند «هویت یابی»[11]به یک تاریخ، فرهنگ و اجتماع خاص تعلق پیدا می کند»[12] جوامع تاریخ هایی دارند که در جریان آنها هویت های خاص سر بر می آورند، اما این تاریخ ها را انسان هایی می سازند که از هویت خاص برخوردارند. «جان لاک» با تأکید بر ماهیت تاریخی هویت می نویسد: «هویت فردی عبارت است از هویت ضمیر ناخودآگاهی که از طریق استمرار در زمان جریان دارد. به عبارت دیگر، فرد به واسطه خاطره هایی که از افکار و اعمال گذشته اش دارد با هویت مستمر خود ارتباط می یابد»[13].

در تعبیر نهایی می توان گفت احساس هویت فردی به واسطه دیالکتیک میان فرد و جامعه شکل می گیرد؛ هویت معمولاً در نگرش ها و احساسات نمود می یابد. هویت اجتماعی نمودیافته در شخصیّت، جدا از دنیای اجتماعی دیگر افراد معنایی ندارد؛ هر فرد هویت خود را در ارتباط با دیگران سازمان می بخشد[14]. در این معنا، هویت تلویحاً بر آگاهی و تعمق بیشتر اعضای گروه و عواطف مثبت و منفی آنها در خصوص ویژگی هایی است که آنها به واسطه همین خصوصیات خود را مشترک یا متفاوت از دیگران تصور می کنند. این تعبیر از هویت در نوشته های «کریگ کالهون» منعکس شده است، آن جایی که می گوید: «تقسیم بندی خرد و کلان امری کاملاً انتزاعی است، چه بسا فاصله بین نظریه هایی که به موضوع شکل گیری هویت در افراد و گروه ها می پردازند بیش از آن که بر واقعیت استوار باشد، ظاهری و در عین حال مصنوع است»[15].

هویت اجتماعی به رابطه میان خود و دیگران در متن جامعه اشاره داردکه در پرتو تعامل افراد با یکدیگر، هویت اجتماعی شکل می گیرد. «در نظریه اجتماعی [جرج هربرت] مید، افراد و جامعه همچون دو چیز متفاوت با هم در تضاد نیستند. جامعه همان مناسبات اجتماعی میان افراد است، و افراد نیز خارج از مناسبات اجتماعی نمی توانند وجود داشته باشند»[16]. هویت اجتماعی عبارت است از «آن بخش از برداشت یک فرد از خود که از خودآگاهی او نسبت به عضوّیت در گروه های اجتماعی سرچشمه می گیرد، همراه با اهمیت ارزشی و احساسی منضم به عضویت»[17]. احساس تعلق، تجربیات و میراث مشترک، احساس تعهد افراد به اجتماع، برخورداری از آرمان ها و باورهای مشترک و مهمتر از همه هویت یابی و شناسایی به افراد هویت جمعی می بخشد[18]. سیاست های معطوف به  هویت تلاش می کنند تا بر پایه مبانی و ساختارهای هویت سیاسی و اجتماعی، از طریق تعهد و مشارکت سیاسی زمینه را برای بسیج و تجهیز اجتماعی فراهم آورند. از این رو تلاش می کنند تا منافع هویت های موجود را از طریق تحکیم و تثبیت فرایند هویت یابی آنها در ارتباط با گروهها و جوامع دیگر مورد توجه قرار دهند. این امر می تواند موجب پرورش و تقویت هویت سیاسی و همبستگی اجتماعی شود.

 هویت به معنای اجتماعی آن، در عرصه جغرافیای مشترک انسانی و روابط تنگاتنگ و در هم تنیده آنان با یکدیگر شکل می گیرد. «هویت جمعی چیزی نیست جز تعریفی مشترک از میدان فرصت ها  و محدودیت ها که به [صورت] یک کنش جمعی عرضه می شود. مشترک به این معنا که امری از طریق فرایند مکرر «فعال ساختن» روابط اجتماعی بازیگران را به هم پیوند می دهند برساخته می شود و از طریق مذاکره و توافق شکل می گیرد.»[19]. نکته مهم آن که، هویت به معنای جمعی آن دارای ابعادی نهادین شناسایی جمعی است که به عنوان «شیوه بودن» و در عین حال «شیوه انجام کارها» نیز می باشد. به تعبیر بهتر، «هویت شناخت خود با توجه به بنیادهای خاص و شناساندن خود بر اساس آن بنیادها به دیگران است»[20]. نظریه پردازانی نظیر «جیمز»، «کولی» و «مید» که در زمره نظریه پردازان سنت کنش متقابل نمادی قرار می گیرند، تأکید می کنند که «خودِ» هر شخص از طریق نوعی فرایند انعکاسی تکوین می یابد و به واسطه بازتابی بودن هویت، تصور ما از این که دیگران چگونه به ما می نگرند، بسیار حائز اهمیت است[21].

هویت جمعی تمام افراد جامعه را در بر می گیرد و از طریق آن، افراد با جمع شدن در کنار یکدیگر به عنوان عضوی از جامعه تلقی می شوند. انواع هویت فرآورده هایی اجتماعی هستند که عناصر نسبتاً ثابت واقعیت اجتماعی به شمار می روند. نظریه های مربوط به هویت همیشه در یک تعبیر کلی تر واقعیت ریشه دارند؛ در درون حوزه نمادی و توجیه گری های نظری آن ساخته می شوند و با تغییر سرشت این توجیهات تغییر می پذیرند[22]. این همان فرایندی است که «امیل دورکهایم» آن را «بازنمایی جمعی»[23] می نامد که دربردارنده ایده هایی است که هویت جمعی را نمادین یا سمبلیزه می نماید. از این دیدگاه، هویت مفهومی است که دنیای درونی شخص را با فضای جمعی اشکال فرهنگی و روابط اجتماعی ترکیب می کند. «هویت ها معنایی کلیدی هستند که ذهنیت افراد را شکل می دهند و مردم به واسطه آنها نسبت به رویدادها و تحولات محیط زندگی خود حساس می شوند»[24]. بنابراین، هویت مشترک دست کم تا حدی هنجاری است؛ زیرا زمانی که یک فرد برای نمونه خود را شیعه معرفی می کند، این توصیف از کیستی، به مثابه عضوی از یک گروه مذهبی خاص نیست؛ بلکه افزون تر از آن به معنای آگاهی از تعهدات، وفاداری به ارزش ها و انجام تکالیفی است که به واسطه این عضویت بر عهده او قرار گرفته است.

به طور کلی، در تحلیل های جامعه شناختی از هویت، باید چهار مؤلفه اصلی را در نظر گرفت:

نخست، هویت در ارتباط با دیگر کنش گران اجتماعی ظهور می کند. این کنش گران، خود در کنش ها و تعاملات گفتاری خلق می شوند و در کلیت جامعه از طریق خودفهمی و خودشناسی معنا می یابند. هویت اجتماعی دستاوردی عملی، یعنی یک فرایند است. هویت های اجتماعیِ فردی و جمعی را می توان با به کار گرفتن کنش متقابل دیالکتیکی درونی و برونی فهم کرد.

دوم این که هویت ها وجوهی روائی دارند و ما می توانیم آنها را به مثابه داستان هایی تلقی کنیم که مردم درباره خود و به منظور استمرار و تداوم در موجودیت خویش می گویند. چنین روایت هایی اساس حافظه جمعی و بیانگر وجوه عمومی تعامل با دیگران است. «هر جامعه مجموعه ای هماهنگ از نمادها را می سازد، یعنی انگاره ای که از طریق آن ، جامعه خود را بازتولید می کند و به ویژه جمع را به خودش می نمایاند، هویت ها و نقش ها را تقسیم می کند و نیازهای جمعی و هدف هایی را که باید تحقق یابند،[25] بیان می نماید».

سوم این که هویت مربوط به ارتباط خود با دیگری است که در آن هویت، مبتنی بر تفاوت با دیگران است. «هویت شیوه شناسایی «خود» توسط عوامل و متغیرهای «دیگر» است، تا فرد خودش را بشناسد یا خود را به دیگری بشناساند»[26]. حضور دیگران نه تنها زمینه را برای درک هویت ما فراهم می آورد، بلکه در عین حال به طور فعالانه ای آن را می سازند. آنها این کار را نه فقط به واسطه نامگذاری و رده بندی، بلکه از طریق چگونگی واکنشی که به ما نشان می دهند و رفتاری که با ما می کنند به انجام می رسانند.

چهارم آن که هویت جمعی دربردارنده هویت های همپوشان است که در آن چندین لایه هویتی به چشم می خورد؛ نظیر هویت سیاسی، هویت قومی، هویت دینی، هویت فراملی و ...

در تحلیل نهایی، نتایج و پیامدهای استقرار و تثبیت هویت اجتماعی را نیز می توان چنین برشمرد[27]:

  1. هویت اجتماعی با شکل دادن به ذهنیت افراد و ترسیم اهداف، افراد را در ارتباط با واقعیت و محیط پیرامون شان قرار می دهد.

 2. هویت اجتماعی با در انداختن نمادها و نشانه های مشترک و فعال ساختن روابط میان افراد، موجب بسیج و برانگیزانندگی اجتماعی در زمینه اهداف عمومی می شود.       

  3. هویت اجتماعی با ایجاد تعهد، وفاداری، پایبندی، اتحاد و درانداختن آیین های همگانی موجب ایجاد بسیج و تجهیز اجتماعی، انسجام و همبستگی، و مشروعیت سیاسی می شود.

4. هویت اجتماعی موجب در انداختن و طرح مفاهیمی نظیر مصلحت عمومی و منافع جمعی- به عنوان برساخته های اجتماعی مشترک- می شود که موجبات کارآمدی و هدف مندی افراد را فراهم می آورد.

5. هویت اجتماعی، اجماعی نسبی و فهمی مشترک از امور، که وفاداری و اعتماد عمومی را موجب می شود، به وجود می آورد.

 

1-3 تبیین مولفه هاي همبسته ساز هویت :

در تأملی جامعه شناختی می توان هویت را در ارتباط با چهار مؤلفه زیر مورد توجه قرار داد:

الف) هویت برساخته ای است که ماهیتی ارتباطی دارد.

ب) هویت بیشتر وجهی فرهنگی دارد.

ج) هویت معطوف به «سیاست های تمایز و تفاوت» است.

د) هویت معطوف به «سیاست های هویتی» است.

 

الف) وجه برساخته ای و ارتباطی هويت

 هویت از لحاظ عینی به معنای واقع بودن در زمان و مکان خاص است. هرگونه تعیّن هویتی به واسطه «موقعیت مندی»،[28] در درون افق هایی صورت می پذیرد که بر دنیای اجتماعی خاصی و به نوبه خود بر موقعیت زمانی و مکانی مشخصی دلالت می کند. هویت درک نمی شود مگر آن که در جهان واقع باشد. بنابراین هر نوع نظریه پردازی درباره هویت باید در چارچوب تعبیرهایی نظری صورت پذیرد که هویت و انواع خاص در درون آن واقعند.

   در این معنا، هویت و هویت یابی متضمن تخصیص یافتن جایگاهی خاص در جهان به «پدیدار» است و هویت سیاسی به طور اخص «فرآورده سبکی از زیست سیاسی» و «بودن در چارچوب قواعد خاص سیاسی» است[29]. هویت و هویت یابی در این معنا «برساخته ای اجتماعی»[30] است که در آن عاملان و کارگزاران اجتماعی با توسل به مؤلفه ها و عناصر هویت بخش خود که ریشه در میراث دینی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی آنها دارد، به ترسیم ابعاد هویتی خویش می پردازند. انسانها به عنوان «سوژه شناسا»، به طور مداوم در حال ساختن و بازبینی مستمر هویت های خویش هستند و تلاش می کنند تا به ارتقای نحوه بودن و هویت یابی خویش یاری رسانند[31]. بر این اساس، هویت و هویت یابی به عنوان یک برساخته دیده می شود؛ فرایندی که هیچ وقت کامل نمی شود و همیشه در جریان است[32].

هویت سیاسی الگوی پیچیده ای از تقاضاها، خواست ها، هنجارها، شیوه تفکر و رفتار است که در طول زمان و به واسطه ادغام افراد در شبکه متراکم اجتماع شکل گرفته اند و هویت های فردی و جمعی نیز در بستر همین روابط متنوع اجتماعی برساخته شده اند. به تعبیر بهتر، هویت سیاسی نظام عقاید تجربی، نمادهای معنوی و ارزش هایی است که شرایط پدید آمدن فعالیّت های سیاسی را تبیین می نماید. بر این اساس هویت های شکل گرفته در جامعه به نحو مؤثری بازتابی از دغدغه های مرتبط با هنجارها و ارزش های شکل دهنده به تفکر و رفتار ما است. شکل گیری هویت های سیاسی – اجتماعی متأثر از گفتمان هایی است که تعیین می کند که چه می توان یا می بایست گفت و افراد به عنوان سوژه از طریق همین صورت بندی گفتمانی در ارتباط با هم قرار می گیرند.«وضعیت ها یا موقعیت های گفتمانی، مقولات و چارچوب های پیشینی هستند که سوژه های سیاسی به عنوان «تأثیر» و «پیامد» آن به وجود می آیند و از طریق آن تجارب، ادراک و داوری شان را شکل می دهند[33].

بنابراین هر چارچوب هویتی از طریق صورت بندی کلی روابط ساختاری، پیش زمینه فکری ناخودآگاه مردم، تعیین اینکه چه می توان گفت و چه نمی توان گفت، تعیین شکل خاص اندیشه و کردار سیاسی و ترسیم چشم اندازهای ویژه برای شکل گیری سبک عمل سیاسی به تقرر ظهوری نوعی هویت سیاسی خاص یاری می رسانند. هر گفتمان با ایجاد رژیم حقیقت خاص خود، با تعیّن بخشی و شکل دهی به اشکال هویت، چیزهایی را حفظ و برخی چیزهای دیگر را حذف می کند و هژمونی خود را مستقر می سازد. از این موضع و دیدگاه، با تأکید بر ماهیت ارتباطی هویت، «سوژه، فردی مستقل و منفرد نیست؛ بلکه معین و در رابطه واقعی اش با دیگر افراد و گروه ها، در تعارض و کشمکش های طبقه ای خاص و سرانجام در شبکه ای منتج از مناسبات با تمامیت اجتماعی و با طبیعت پیرامون است»[34] با توجه به این مسئله، هویت سیاسی برساخته ای اجتماعی و تابع نوعی رابطه است که :

اولا، مبتنی بر تصورات و ظهورات ممکنی است که موجب ظهور برخی اشکال خاص هویت و استتار و به حاشیه راندن برخی زوایای هویتی دیگر می شود.

ثانیاً، فرایندی در جریان است که طی آن ارتباطی معنادار میان عناصر گوناگون برقرارمی شود و اجزاء مختلف در یک  هویت جدید ترکیب می شوند. هویت هیچ گاه پایان یافته نیست و در فرایند بازنمایی های مکرر ساخته می شود[35]. حاصل این فرایند تأسیس مرزهای هویت سیاسی غالب و خلق یک « غیریت» در برابر آن و امکان تحقق فاصله گذاری با هویت های غیر است.

ثالثاً، هر الگوی هویتی با نوعی ساخت مندی خاص خود و به مثابه کلیتی معنادار، بستری را فراهم می آورد که در آن امکان کنش سیاسی در قالب هایی نظیر ناسیونالیسم، امت گرایی و ... تحقق می یابد. مانوئل کاستلز در این باره می گوید: «برداشت من از اصطلاح هویت، در صورتی که سخن از کنش گران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع دیگر اولویت داده می شود»[36].

رابعاً، هویت سیاسی با ترسیم افق ها و مرزهای هویت سیاسی، شرایطی را به وجود می آورد که در آن احساسات معطوف به همبستگی، افراد را در ارتباط و پیوند با یکدیگر حفظ نموده و احساس تمایز با بیگانگان را نیز بازمی تاباند. در واقع، تبارشناسی هویت سیاسی، تبارشناسی روابط ما با خود و دیگران است که دربرگیرنده نحوه نگاه ما به خودمان و دیگران در موقعیت ها و زمان های مختلف است. «نقطه ثقل بحث در اینجا، چگونگی ساخته شده تاریخ روابطی است که موجودیت آدمی را در ارتباط با خودش و دیگران شکل داده است»[37].

نتیجه آنکه بر اساس اصل برساختگی و ارتباطی بودن هویت، هویت های اجتماعی هیچ گاه ساختارهایی بسته و تحقق یافته ندارند، بلکه آنها باز و در حالٍ شدن هستند. این در فرایند و در جریان بودن مستمر، موجب ارتقاء، تحول یا چرخش در زوایای هویتی می شود که نشانه بارز آن ادامه بحث ها و مجادلات هویتی است[38].

 

ب) وجه فرهنگی هویت

هویت ها به واسطه محتوای ارزشی[39] باید در ارتباط با خصائل و ویژگی های خاص هر فرهنگ مورد توجه قرار گیرند و «پارادایم های فرهنگی» هر گفتمان هویتی را که با ترسیم «نظام های     دلالت های» خود به شکل بندی نوع ویژه ای از هویت یاری می رساند، شناخت[40]. «فرهنگ بیانگر مجموعه ای از معانی، نگرش ها، ارزش ها و شکل های نمادینی (عملکردها و ساختارها) است که معانی، نگرش ها، و ارزش ها در آن متبلور یا ابراز می شود». هر گفتمان هویتی با نشان دادن نوعی ادراک از یک هنجار فرهنگی تازه و نظام یافته و تولید دوباره آن به منظور انعکاس دقیق تر، این قابلیت را دارد که نوعی شالوده در عرصه کنش های سیاسی- اجتماعی را بر پایه مواد و مصالح فرهنگی قابل دسترس، ساختارهای معنابخش و سنت های ویژه خود بنا نهد. در مقابل، «فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت و پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نباشد، ایده آل هایش به هم  می ریزد. چنین فردی که از در هم ریختگی  هویتی رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را بازیابی نماید و نه صاحب ارزش هایی می شود که به کمک آنها بتواند آزادانه برای آینده طرح ریزی نماید»[41].

از این رو، می بایست هویت سیاسی را در ارتباط با ساز و کارهای خاطرات جمعی، سیاست های نمادی، نظام نشانه ها و رمزها و نمادها، و زمینه های اجتماعی ـ سیاسی هر جامعه تحلیل کرد. هویت را باید به عنوان پدیده ای معناساز دانست که از طریق نمادها و قواعد ساخت یافته است و الگوی زبانی و معنایی خاصی را کانون توجه قرار می دهد. هویت سیاسی برساخته ای اجتماعی است که واجد نشانه ها، رمزگان و کنش های نمادین است[42]. «استوارت هال» در کتاب «هویت و فرهنگ: روایت های تفاوت و تعلق» می نویسد: «هویت ملی مشترک مبتنی بر معانی فرهنگی است که هر فرد در جامعه از طریق آن خود را در روایت ملی بزرگ تری ادغام می نماید»[43].

براساس این رویکرد فرهنگی، هویت سیاسی چشم اندازها و موقعیت هایی را فراهم می آورد که افراد از طریق آن سخن می گویند و جامعه و زندگی روزمره را بر اساس زبان، نشانه ها، تصورات، نمادها و نظام های مدلولی آن سامان می بخشند[44]هویت ها، معانی اجتماعی و برساخته های ایدئولوژیک برآمده از موقعیت هایی خاص هستند که روش هایی از درک و تفاهم جمعی را پیش روی افراد می گذارند. «هویت را باید به مثابه مفهومی کاملاً  فرهنگی – زبان شناختی دانست که در موقعیت اجتماعی خاصی برساخته می شود»[45]. از این رو، هویت های فرهنگی در هر کجا که باشند، تاریخی دارند. اما همانند هر چیز تاریخی دیگری در معرض تحولات بنیادین هستند. صرف نظر از ثبات و سکون آنها در گذشته، آنها متأثر از «بازی» مستمر تاریخ، قدرت و فرهنگ هستند.

بنابراین از این دیدگاه، هویت سیاسی مبتنی بر نوعی نگرش فرهنگی تلقی می شود که بر اساس آن، فرهنگ به عنوان زمینه بنیادین کنش سیاسی دانسته می شود و بر جدایی ناپذیر بودن وجوه اجتماعی فرهنگ از هویت سیاسی تأکید می شود. تحلیل ساختارهای ژرف هویت سیاسی بر پایه فرهنگ، به آدمی مدد می رساند تا با نحوه عملکرد آن در جامعه آشنا شود و از این رهگذر بتواند دگردیسی ها و تحولات آن را مورد کندوکاو قرار دهد. «نمادها و نشانه های فرهنگی، به تولید مفاهیم جدید، اشکال جدید زندگی اجتماعی، روش های جدید تفکر و کنش، نگرش های نو و واقعیات اجتماعی در زمینه هویت سیاسی یاری می رساند»[46]. فرهنگ، منشوری ذهنی است که انسانها از لابلای آن با محیط مادی و معنوی خود ارتباط برقرار می کنند. در این معنا، فرهنگ از سه بعد اساسی واقعیت ها، ارزش ها، و عواطف[47] تشکیل می شود.

 

ج) سیاست های تمایز و تفاوت

هر چارچوب هویتی با طرح سیاست های تمایز و تفاوت، به ترسیم نوعی بینش و چشم انداز خاص یاری می رساند که بر اساس آن هویت به عنوان «موضعی معرفت شناختی» است که در آن، هویتِ «خودی» در ارتباط با « دیگری» (غیریت) شکل می گیرد. هویت بالضروره جزو بلافصل نظام «مناسبات تفاوت» است. به قول «دایانا فاس»، این سخن بیان دیگر این واقعیت است که همواره باید اهمیت تفاوتها را شکل گیری هویت درک نمود و این که هویت از درون به وسیله همان تفاوت هایی که آنها را شکل داده اند منقسم می گردند[48]. «از این منظر، هویت داشتن در درجه نخست به معنای خاص و متمایز بودن، ثابت و پایدار ماندن و به جمع تعلق داشتن است. هر فرد هنگامی خود را دارای هویت می داند که از تمایز، پایداری و در جمع بودن خود اطمینان حاصل کند»[49]. بر این اساس، هویت ها در پرتو بازی تمایزبخشی و از طریق ایجاد مرزهای سیاسی شکل می گیرند.

اهمیت تفاوت و  تمایز در طرح و نقشه هویت سیاسی در این است که هر فرد یا جامعه به دنبال آن خواهد بود تا با توضیح و تفسیر پارادایم های موثق در توضیح و تفسیر کیستی خود، ارزش هایش را در تمایز با دیگران بنیان نهد و دیگران را بر روی نقشه شناختی خود مورد تعریف و شناسایی قرار دهد. ساخت های اجتماعی در پرتو روابط متقابل هویت های متفاوت بنا می شوند و متشکل از عرصه ای است که این تفاوت ها در درون آنها واجد تعریف و معنا می شود. بنا به تفسیر «آلبرتو ملوچی»، «هویت همواره حاوی تنشی رفع نشده و رفع نشدنی، یعنی نوعی شکاف بین تعاریفی است که ما از خود داریم و دیگران از ما دارند»[50].

به تعبیر بهتر، به واسطه بازتابی بودن هویت، پیام هویت باید توسط دیگران صاحب اهمیت پذیرفته شود تا بتوان گفت هویتی تثبیت شده است. شناسایی دوجانبه میان خود و دیگری بحث اصلی نظریه های سوبژکتیویته است که در رهیافت های پدیدارشناختی، ساختگرا، اگزیستانسیالیستی، پساساختگرا، و حتی پست مدرن بازتاب یافته است. هگل در کتاب «پدیدارشناسی روح» استدلال می نماید که حضور دیگری برای درک آن چه که «خودآگاهی تاریخی» می نامد، ضروری است[51]. جهان اجتماعی همواره جهانی ساخته شده از دیگران است و در آغاز کار کفه ترازو به شدت به نفع عمل شناسایی ای سنگینی می کند که دیگران انجام می دهند.

هویت های اجتماعی از درون فرایند دو سویه شناخت متقابل که اغلب در موقعیت های اجتماعی ریشه دارند، سر بر می آورند. مفهوم «هویت یابی» که به فرایندی که طی آن هویت ساخت بندی می شود اشاره دارد، به ما نشان می دهد که چگونه هویت در و از طریق تفاوت شکل می گیرد، قوام می یابد و در همان حال به وسیله تفاوت بدل به مسأله می شود. «دایانا فاس» در کتاب خویش با عنوان «اوراق هویت یابی» خاطرنشان می سازد که تعیین هویت همواره بر اساس مناسبات مبتنی بر تفاوت صورت می پذیرد. به زعم وی، هویت یابی به مثابه فرایندی است که هر کس خود را از طریق دیگری در حیطه مناسبات اجتماعی و در پرتو بازی تفاوت و تشابه در مناسبات خود- دیگری تعریف می کند[52]. در واقع، «دیگران به این اکتفا نمی کنند که هویت ما را درک کنند، بلکه در عین حال به طور فعالانه ای آن را می سازند»[53].

احساس متمایز بودن از دیگران، چونان جزء جدایی ناپذیر هویت نیازمند وجود مرزهای کم و بیش پایدار است. ما هویت خود را از طریق تمایز مرزهای هویتی خود با دیگران ترسیم می کنیم و فضایی دوگانه و تقابلی نظیر خودی/ غیر خودی، مستضعفین/ مستکبرین، حکومت الهی/ طاغوت، استقلال/ وابستگی، و... ایجاد می نمائیم که اغلب با ارزش گذاری و سلسله مراتب همراه است. بر اساس این نوع نگرش، «هویت نوعی بازنمایی ساختی است که صرفاً  هنگامی موفق به کسب آن می شویم که دیدی منفی را در نحوه ارتباط خود با دیگرانِ مطرود (از نظر ما) پی جویی می نمائیم. هویت تأثیر و تأثراتی از روابط است که از طریق بیان تفاوت ها معنا می یابد»[54]. اگر این تفاوت ها وجود نداشت، ما نمی توانستیم به طور متمایز و همبسته موجودیت یابیم. هویت برای تبیین و استقرار الگوهای رفتاری خود نیازمند تفاوت است و در ادامه هر گفتمان هویتی، تفاوت ها را به یک «دیگری» یا «غیرِخودی» تبدیل می کند تا از قطعیات و مسلمات خود دفاع کند[55].

از این رو، چارچوب های هویت بخش از طریق ایجاد مرزهای سیاسی و ضدیت میان «خودی» و«غیرخودی» شکل می گیرند. «تفاوت و تمایز در طرح نقشه و هویت سیاسی به این معنا است که هر «خود» یا «جامعه» به دنبال این خواهد بود تا ارزش هایش را در تمایز با دیگران بنیان نهد»[56]. در واقع، هر الگوی هویتی با ترسیم نوعی «نقشه شناختی»،[57] نحوه ارتباط و تعامل افراد را با دیگران معنا بخشیده و شکل می دهد. بر اساس نقشه شناختی ترسیم شده، افراد بهتر می توانند جایگاه خود را در جامعه و نحوه ارتباط با جهان پیرامون دریابند. هویت ها برای ما چشم اندازهای خاصی را در جهان اجتماعی مشترک ایجاد می نمایند که از طریق آن به مفهوم سازی جهان و شناخت دیگران نائل می شویم. در این معنا، هویت ابزاری شناختی است که به عنوان یک میانجی و حلقه واسط میان افراد و جهان عمل می کند.

د) سیاست هویت:

«سیاست هویت» یکی دیگر از وجوه تعیین کننده برای تبیین مقوله هویت است که در کنار تئوری «سیاست تمایز و تفاوت» معنا می یابد[58]. سیاست هویت تلاش می کند تا از طریق تعهد و مشارکت سیاسی، زمینه تجهیز و مشارکت هویت های سیاسی را فراهم آورد. از این رو تلاش می کند تا منافع خاص هویت های ساخته شده را از طریق هویت یابی آنها در ارتباط با گروه ها و جوامع دیگر مورد توجه قرار دهد.«فرایندهای اجتماعی به ما نشان می دهد که در عرصه اجتماعی نه با یک نظام بسته ای از دال و مدلول های هم ریخت، بلکه با ساختاری معنادار روبرو هستیم که در آن «دال های شناور» به وفور یافت می شوند و اساساَ قدرت سیاسی در قالب پیکره هایی خاص قابل تبیین است»[59]. سیاست هویتی با دست گذاشتن روی دلهره ها و دلواپسی های خاص افراد و گروه های طرد شده، ابزاری قدرتمند برای مشروعیت بخشیدن به خویشتن افراد در برابر هویت های رقیب است. ریشه های ژرف تر سیاست هویتی را باید در نوعی پس زدن گفتمانی یا ترس و بیزاری از ناشناخته ماندن و تلاش برای بازجستن اصالت از طریق اسطوره «خودِ واقعی» پیدا کرد که ریشه در «جماعات ایدئولوژیکی» دارد[60].

    نکته مهمی که در ارتباط با سیاست معطوف به هویت وجود دارد، اتخاذ راهبردی هویتی است که مبین چرخش از مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به سمت علایق و دغدغه های فرهنگی است. طرفداران این دیدگاه به نقد تقلیل گرایی، عام گرایی انتزاعی و کلیت نگری می پردازند و با طرح نوعی استراتژی چند وجهی در جهت فهم هویت های سیاسی جدید بر پایه مبانی فرهنگی خاص آنها بر می آیند. از این رو تلاش می شود تا هویت های ساخته شده از طریق فهم نحوه هویت یابی آنها در بستری خاص مورد توجه قرار گیرد. در نتیجه گفتمانی مطلوب تلقی می شود که بتواند بر پایه استلزامات معنایی، اشتراکات و حساسیت های هویتی زمینه های بروز کنش جمعی را برای دستیابی به اهداف مورد نظر فراهم کند. 

   از این منظر، «معنی یابی یا هویت یابی محصول موقعیت، منزلت و جایگاه سوبژه است. معناساز بودن هویت بر برساختگی آن دلالت می کند. معنا خاصیت ذاتی واژه ها و اشیا نیست، بلکه همیشه نتیجه توافق یا عدم توافق است. هویت یابی بیشتر ناظر بر وجهی ارتباطی است ودر ماهیت خود به زوایای جمعی و فضای اجتماعی دلالت دارد»[61]. به تعبیر دیگر، هویت یابی خصلتی اجتماعی دارد و مبتنی بر موقعیت ساختاری مجموعه ای از کنش گران اجتماعی است که در چنبره یک گفتمان به سر می برند. این فرایند به خودی خود، به معنای نوعی تعلق و اتصّاف است  که آگاهی از روابط میان موقعیت های فضای جمعی را مفروض می گیرد. هویت یابی، ناظر بر فرایندی گفتمانی است که می تواند در راستای خاص گرایی هویتی، محصور نمودن خود، جدایی طلبی، نفی، تبعیت، سلطه یا تمایزبخشی به کار گرفته شود.

 

4- نتیجه گیری:

در این مقاله تلاش شد تا ضرورت های نظری لازم را برای تبیین هویت مورد توجه قرار دهیم. نظر به ماهیت فرهنگی هویت و اهمیت یافتن معنا در متن کنش ها و کردارهای اجتماعی، لازمه ارائه فهمی دقیق و همه جانبه از هویت بهره گیری از روش هایی است که بتوانند با اتخاذ رویکردی تفسیری به کُنه معانی و کنش های اجتماعی بروزیافته در جنبش های اجتماعی دست یابند. در چارچوب این رهیافت، تصور بر این است که هویت های اجتماعی از درون فرایند دو سویه شناخت متقابل که اغلب در موقعیت های اجتماعی ریشه دارند، سر بر می آورند.

مفهوم «هویت یابی» که به فرایندی که طی آن هویت ساخت بندی می شود اشاره دارد، به ما نشان می دهد که چگونه هویت در و از طریق تفاوت شکل می گیرد، قوام می یابد و در همان حال به وسیله تفاوت بدل به مسأله می شود. هویت تأثیر و تأثراتی از روابط است که از طریق بیان تفاوت ها معنا می یابد. اگر این تفاوت ها وجود نداشت، ما نمی توانستیم به طور متمایز و همبسته موجودیت یابیم. هویت برای تبیین و استقرار الگوهای رفتاری خود نیازمند تفاوت است و در ادامه هر گفتمان هویتی، تفاوت ها را به یک «دیگری» یا «غیرِخودی» تبدیل می کند تا از قطعیات و مسلمات خود دفاع کند.

روش قابل اتکا در تحلیل مفهوم هویت، روشی است که با تبارشناسی عناصر و مؤلفه های درونی هویت های موجود در صدد بر آید تا از چشم انداز همان هویت خاص به بررسی مرزهای هویتی آن مبادرت ورزد؛ نه آن که با نگاهی عام و کل گرایانه، همه هویت ها را بر اساس مفروضه هایی از پیش تعیین شده ارزیابی و تحلیل نماید. در واقع، از آن جایی که هر الگوی هویتی در ارتباط با مؤلفه های تاریخی، فرهنگی، و اجتماعی خاص خود می بایست مورد تبیین و تفهّم قرار می گیرد، این فرصت فراهم می شود تا بتوان فارغ از هر نوع پیش داوری به واکاوی هویت های برآمده در متن کردارهای اجتماعی مبادرت ورزید. از این رو نباید این واقعیت را فراموش کرد که می بایست هویت های سیاسی را در ارتباط با ساز و کارهای خاطرات جمعی، سیاست های نمادی، نظام نشانه ها و رمزها و نمادها، و زمینه های اجتماعی ـ سیاسی هر جامعه تحلیل نمود. نظریه تفسیری به عنوان نظریه ای با خصلت فرهنگی، هویت را به عنوان پدیده ای معناساز می داند که از طریق نمادها و قواعد ساخت یافته است و می بایست الگوی زبانی و معنایی کنش را در مورد آنها مورد توجه قرار داد. طرفداران این دیدگاه به نقد تقلیل گرایی، عام گرایی انتزاعی و کلیت نگری می پردازند و با طرح نوعی استراتژی چند وجهی در جهت فهم هویت های سیاسی جدید بر پایه مبانی فرهنگی خاص آنها بر می آیند. از این رو تلاش می شود تا هویت های ساخته شده از طریق فهم نحوه هویت یابی آنها در بستری خاص مورد توجه قرار گیرد.

منابع:

كتاب

- انسار، پی یر(1381). ایدئولوژی ها، کشمکش ها و قدرت ها . ترجمه مجید شریف. تهران: قصیده سرا.

- باربيه، موريس (1383)؛ مدرنيته سياسي، ترجمه عبدالوهاب احمدي، تهران: نشر آگه.

- برگر، پیتر ل. و توماس لوکمان(1375). ساخت اجتماعی واقعیت. ترجمه فریبرز مجیدی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

- تاجيك، محمدرضا (1383)؛ روايت غيريت و هويت در ميان ايرانيان، تهران: فرهنگ گفتمان.

- --------- (1383)؛ گفتمان، پادگفتمان و سياست، تهران: مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني.

- ---------  ( 1383). سیاست خارجی عرصه فقدان تصمیم و تدبیر؟!. تهران: فرهنگ گفتمان.

- جنکینز، ریچارد(1381).هویت اجتماعی. ترجمه تورج یاراحمدی. تهران: نشر شیرازه.

- دان، رابرت جی(1385). نقد اجتماعی پست مدرنیته: بحران هویت. ترجمه صالح نجفی. تهران: نشر شیرازه.

- دريفوس، هيوبرت و پل رابينو (1379)؛ ميشل فوكو: فراسوي ساخت‌گرايي و هرمنوتيك، ترجمه حسين بشيريه، تهران: نشر ني.

- عضدانلو، حميد ، گفتمان و جامعه تهران: نشر ني، 1380

- فرکلاف، نورمن. تحلیل انتقادی گفتمان. گروه مترجمان. تهران: مرکز مطالعات و تحقیق رسانه ها، 1379.

- کاستلز، مانوئل. عصر اطلاعات: قدرت و هویت. جلد دوم. ترجمه حسن چاووشیان. تهران: طرح نو، 1380

- گيدنز، آنتوني (1378)؛ تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقيان، تهران: نشر ني.

- ميلر، پيتر (1382)؛ سوژه، استيلا و قدرت، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهان دیده، تهران: نشر ني.

- هاملين، ديوید (1374)؛ تاريخ معرفت‌شناسي، ترجمه شاپور اعتماد، تهران: پژوهشكده علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

- هورنای، کارن(1364) .  تضادهای درونی ما. ترجمه محمدجعفر مصفا. چاپ پنجم.  تهران: انتشارات بهجت.

مقاله

- آتشی، منوچهر. "هویت؛ خودآگاه یا ناخودآگاه". مجله تکاپو. دوره نو. شماره 8.

- احمدی، حمید ." هویت ملی ایرانیان در گستره تاریخ" . در: صنیع اجلال.  درآمدی بر فرهنگ و هویت ایرانی. تهران: انتشارات تمدن ایرانی، 1384

- ---------. "هویت ملی ایرانی؛ ویژگی ها و عوامل پویایی آن". در:گفتارهایی درباره هویت ملی در ایران. داود میرمحمدی(به کوشش). تهران: تمدن ایرانی،1383.

- ---------."ایدئولوژی سیاسی و هویت اجتماعی در ایران". در: ایران: هویت، ملیت و قومیت. حمید احمدی (به کوشش). تهران: موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.1384.

- تاجیک، محمدرضا ،"روشنفکر ایرانی و معمای هویت ملی". فصلنامه مطالعات ملی .سال دوم. شماره پنجم. پائیز 1379.

- حاجیانی، ابراهیم. " تحلیل جامعه شناختی هویت ملی در ایران و طرح چند فرضیه". در: مریم صنیع اجلال(به کوشش). در آمدی بر فرهنگ و هویت ایرانی. تهران: انتشارات تمدن ایرانی،1384.

- نجاتی، سید محمد. " واکاوی هویت تاریخی، تاریخ انگاری و جامعه شناسی تاریخی ایران: ملاحظات نظری و روش شناختی" فصلنامه مطالعات ملی . سال چهارم. شماره 1. 1382.

- نیکفر، محمدرضا." هویت و ایدئولوژی". نگاه نو. ش 69. اردیبهشت 1385.

-Books:

-Berry, ch (1986). Human Nature: Issues in Political Theory. London: Macmillan.

-Best Steven and Douglas Kellner. The postmodern Turn. London. The Guilford press,1997.

-Best, Steven  and Douglas Kellner(1991). Postmodern Theory: Critical Interrogations. New York: The Guilford Press.

-Best, steven and Douglas kellner (1996); The Postmodern Turn. London: The Guilford Press.

-Calhoun ,Craig (ed). Social Theory and the Politics of Identity. London: Blackwell.1998.

-Conner, Steven. Postmodern Culture . Second Edition. Bkackwell Publishers, 1997.

-Connoly, William. Identity / Difference. University of Minesota Press, 2002.

-Fairclouph ,Norman. Language and power. London. Longman. 1991.

-Fass , Diana. Identification Papers. London. Routledge. 1995.

-Foucault, M (1966). Longuage, Counter- Memory, Practice: Selected Essay and Interview, ed.by: F. Bouchard. Oxford: Blackwell Pub.

-Foucault, Michel. Archeology of Knowledge . London: Tavistock,1985. 

-Freud, Sigmund. Group Psychology and the Analysis of the Ego. The Standard Edition. Vol. xvIII. London. Vintage. 2001.  

-Gordon, Colin (1980). Power/ knowledge: Selected Interview and Other Writing 1972- 1969. New York: University Press.

-Hamilton, R. and M. barrett(eds). The Politics of Diversity. London. Verso. 1986

-Hegel, G.W.F.. Philosophy of Mind. Oxford. Clarendon Press. 1971.

-Kellner ,Douglas(1989) .Critical Theory ,Marxism and Modernity. Cambridge

-Krayank, Robert. P (1990).  History and Modernity in the Thought of Thomas Hobbes. London: Cornell University Press.

-Laclau,Ernesto and Chantal Mouffe. Hegemony and Socialist Strategy. London. Verso. 1985.

-Paul Thide, Leslie (2003). Thinking Politics. Edition. Chatham House of Publishers.

-Pecheux, Michel. Languages, Semantics and Ideology. New York: St Martin Press, 1982.

-Rabinow, Paul and William M.Sullivan (eds)(1987). Interpretive Social Science. California: California U.P.

-Smart. Barry (1994) Michel Foucault. London: Routledge. vol 2.

-Smith ,Anthony. National Identity. Las Vegas: University of  Nevada Press.1991.

-T.J.Armstrong(ed).Michel Foucault.Hemel Hempstead. Harvester Wheastscheaf, 1992.

-The Encyclopedia Britanica. Chicago: The University of Chicago. 1973. Vol X

-Torfing, Jacob. New Theories of Discourse. London: Oxford Publication, 1999.

-Turner, Stephen and Paul A. Roth (ed.) (2003); Philosophy of Social Sciences. London: Blackwell Publishers.

-Weedon, Chris. Identity and Culture (narratives of difference and belonging). Open University Press,2004.

 

articles:      

-Cohen, A.p.." Belonging: Identity and social Organization". In: British Rural Cultures. Manchester. Manchester University Press, 1982.

-Eisenstaolt, S.N (1992). “Frameworks of the Great Revolution. Social Science Journal, no.133.385-401”

-Foucault, Michel." Governmentality" . in: G. Burchel , C. Gordon and P.Miller(eds). The Foucault Effects: Studies in Governmentality. Hemel Hempsread Wheatschaf, 1991.

-Hall, Stuart and Paul Dugay. Question of Cultural Identity. Sage Publication,1996.

-Hall, Stuart. "The Local and the Global: Globalization and Ethnicity", in: A . King (ed). Culture, Globalization and The World System. London: McMilan  , 1991.

-Hall, Stuart. Cultural Identity and Diaspora, in: J. Rutherford (Ed). Identity, Community, Culture, Difference. London. Lawrence and wishart. 1990.

-Harding, Sandra. “Transformation VS. Resistance”, in: Identity Politics Reconsidered. Edited by Linda Martin Alcoff and Others. Macmillan. Palgrave. 2005

- Riley, Jonathan (2001). “Interpreting Berlin’s Liberalism”. American Political Science Review. Vol. 95, No.2, June: 283-295

-Siebers, Tobin. Disability Studies and the Future of Identity Politics. In: Identity Politics Reconsidered. Edited by Linda Martin Alcoff and Others. Macmillan. Palgrave. 2005.