روزی ناصرالدین شاه در حالی که یکی از سروده‌های خویش را با صدای بلند می‌خواند، از ملک‌الشعرا خواست تا اظهار نظری کند.

او در پاسخ گفت: معذورم بدارید، تصور می‌کنم: مزخرف سروده‌اید! شاه با تلخکامی گفت: "این الاغ [با عرض پوزش از بی ادبی شاه!] را به طویله بیندازید".

ملک‌الشعرا را به امر شاه با خواری هر چه بیشتر به طویله انداختند. چند روز بعد که شاه فکر می‌کرد طبع نقادانه‌اش تعدیل شده است، او را به حضورش طلبیده و فرازی از سروده‌های خویش را دیگرباره قرائت کرد. ملک‌الشعرا اظهار نظری نکرد و چنین وانمود کرد که از حضور شاه خارج می‌شود.

شاه پرسید: کجا؟

گفت: قربان! همان طویله که امر فرموده‌اید!

چون شاه توضیح خواست، ملک‌الشعرا اظهار داشت: سروده‌های شما را همچنان ستایش‌برانگیز نمی‌پندارم.